آرمان


اهداف کوتاه مدت چگونه انگیزه کارمندان را از بین می‌برد

اهداف کوتاه مدت چگونه انگیزه کارمندان را از بین می‌برد

اهداف کوتاه مدت چگونه انگیزه کارمندان را از بین می‌برد

با انگیزه‌ترین کارمندان کسانی هستند که چشم‌انداز شخصی آنها با چشم‌انداز شرکت شما همسو است.

 اگر تمرکز در درجه اول روی اهداف کوتاه مدت باشد می‌تواند مانع ایجاد انگیزه درازمدت شود زیرا دستیابی به اهداف کوتاه مدت، بدون یک هدف کلی منجر به احساس رضایتمندی پایدار نمی‌شود. هنگامی که شرکت‌ها در درجه اول روی اهداف کوتاه مدت متمرکز می‌شوند، معمولاً به این دلیل است که آنها چشم انداز کامل و محکمی ندارند. برای آن‌ها، آنچه باید فردا انجام شود، مهم‌تر از آن چیزی است که  شرکت باید در آینده شود.

هنگامی که اهداف کوتاه‌مدت باشند، انگیزه کارکنان به دو شکل بروز داده می‌شود:

  • خارجی: این نوع انگیزه باعث می‌شود تا کارکنان به هدفی برسند که در تعیین آن نقشی نداشته‌‌اند و احتمالا آن را دلبخواهی تلقی می‌کنند، مانند 5٪ افزایش درآمد. آنها با انجام این کار به جایی نمی‌رسند که خواستشان است. آنها این کار را صرفا به از روی جبر این کار را انجام دهند و حفظ شغلشان وابسته به آن است. احساس شادی نمی‌کنند. انگیزه آنها وظیفه‌مداری است و انتخاب شخصی وجود ندارد.
  • مبتنی بر هدف: این نوع انگیزه مبتنی بر اهدافی است که کارمندان می‌خواهند به آن‌ها دست یابند، مانند کسب یک جایزه یا خرید یک پورشه. آنها سخت کار خواهند کرد تا بتوانند پول کافی برای خرید خودرو را بدست آورند. چنین اهدافی فقط تا زمان تحقق شادی‌بخش هستند. بعد از رسیدن به هدف، دیگر  الهام‌بخش نیستند و اهداف آینده باید سخت‌تر و بزرگ‌تر شوند تا انگیزاننده باقی بمانند (مثلا: من یک پورشه گرفتم، اکنون به یک لامبورگینی احتیاج دارم).

هیچکدام از این اشکال انگیزه به افراد برای بهترین شدن کمکی نمی‌کنند. آن‌ها به خود تجلی‌گری و به کمال رسیدن کمکی نمی‌کنند. این انگیزه‌ها فقط باعث می‌شود که آن‌ها فقط به حد کفایت یا برداشتشان از حد کفایت کار کنند.

این شکل از انگیزه نه تنها مانع رشد کارکنان می‌شود، بلکه باعث ناکارآمدی سازمان نیز می‌شود. بیشتر شرکت‌هایی که روی اهداف کوتاه‌مدت تمرکز می‌کنند، در کارکنان انگیزه خارجی ایجاد می‌کنند – مانند هدف افزایش 5٪ فروش - در نتیجه فرد خود را اینگونه اقناع می‌کند که رسیدن به یک هدف شخصی (مانند خرید پورشه جدید) در گروی رسیدن به هدف تعیین‌شده توسط شرکت است. انگیزه فرد ناشی از هدفی نیست که شرکت به دنبال دستیابی به آن است و اقدامات شرکت نیز نشان می‌دهد که آن‌ها نیز به خواسته‌های شخصی کارمندان خود اهمیتی نمی‌دهند. درنتیجه کارکنان به موفقیت شرکت اهمیتی نمی‌‌‌دهند و فقط دستیابی به برخی از پاداش‌های انگیزاننده موقت برایشان اهمیت دارد. موضوعی که در نهایت موجب عدم وجود اهداف مشترک بین اعضای تیم می‌شود و به اختلاف نظر سازمان می‌انجامد.

شرکت‌های دارای چشم انداز بلندمدت هدف‌گرا قادرند خود را با مسیر زندگی کارکنان خود همسو کنند و با کارکنان در جهت یک هدف مشترک رشد کنند.البته نباید اهداف کوتاه‌مدت را دست کم گرفت. چنین اهدافی به مثابه مقصدهای بین راه هستند که به کارها جهت می‌دهند. اما انگیزش تمام کارکنان باید از یک چشم‌انداز هدف‌گرا مشترک بین شرکت و کارمندانش ناشی شود.

آیا چشم انداز شما به اندازه کافی کامل و محکم هست تا در کارکنان خود انگیزه ایجاد کنید؟ آیا شما کارمندانی را استخدام می‌کنید که دید شخصی آنها با دید بلندمدت شما همپوشانی داشته باشد؟

منبع http://cultbranding.com/ceo/how-short-term-goals-kill-employee-motivation/

مترجم: بیژن ساعدپناه ، زهرا گمار